اول بهمن ماه 93
سلام به روی ماه همتون 
روزها با سرعت میگذرند و تاریخ تنها چیزی است که این سرعت بی وقفه رو برای من یاداوری میکند . نگاه کردن به تک پسری ناز و دوست داشتنی من کلی به من انرژی میده
رادوین من تو آستانه 32 ماهگی هست
این روزها درگیر چند تا تصمیم مهم تو زندگی هستیم
امیدوارم که بتونیم موفق باشیم . 
بابا احسان مشغول خوندن زبان هست و داره برای امتحان آیلس اماده میشه و ما هم باید بهش کمک کنیم تا تو این راه موفق بشه 
چهارشنبه گذشته جشن تولد منیر دعوت شده بودیم . . ی ه شب عالیی بود به رادوین که خیلی خوش گذشت همه اونجا ازش تعریف میکردن . اصلا اذیت نکرد رفت تو اتاق خواب واسه خودش بازی میکرد 

قربون ژست گرفتنت عزیزم



رادوین در حال رقصیدن

رادوین وقتی که دید همه در حال قر دادن هستن رفت این عروسک رو اورد و داشت با این میرقصید 



بهمن ماه تولد خیلی زیاد داریم تولد عمو سامان و پدرشوهری و ملینا تو راهه . 28 دی ماه هم تولد خاله نگین بود و رفتیم اونجا کادوشو دادیم .
پنجشنبه ایی هم رفتیم خونه ارش دوست بابایی و شب خوبی بود بهمون خوش گذشت و رادوین هم کلی اونجا شیرین زبونی کرد 
جمعه هم محسن اینا اومدن خونمون و متین و ملینا و مهسا همه دور هم بودیم قرار بود که شام از بیرون بگیریم ولی به درخواست خودشون شام املت گذاشتیم و همه دور هم خوردیم خیلی هم بهمون مزه داد


رادوین میگفت نومینا ازم عکس بگیر همین که ازش عکس میگرفتم زود پشتشو میکرد 




جوانمرد کوچک من دوستت دارم .


اول بهمن ماه 93 








